تبليغاتX


میمیرم برات

میمیرم برات

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 22:22 توسط دل عاشق |


 

 دعایت می‌کنم جانا نمی‌دانم تو می‌دانی
ز یاد بوی زلف تو پریشانم تو می‌دانی

الا باد سحرگاهی چو آگاهی ز احوالم
رسان بر کوی دلدارم که خواهانم تو می‌دانی

بباید هم نوشت آخر ز سرمشق شقایقها
خطی رنگین ز خون دل به دیوانم تو، می‌دانی

خدایا خیل مشتاقان چو در صدرند در مجلس
مرا تاب و توان نبود که دربانم تو می‌دانی

سلیمان باچنان حشمت نظرها بود با مورش
من آن مور تهیدستم ،‌سلیمانم تو می‌دانی

چو بوی شیر می‌آید ز لعل شکرین او
لب دریای مهر او من عطشانم تو می‌دانی

خدایا این شب هجران به پایان بر که این جلوه
به غرقاب فنا افتاد و گریانم تو می‌دانی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 9:33 توسط دل عاشق |


سلام

خوبی گلم؟

دلم گرفته

دلم میخواد گریه کنم

توو خاطراتم چقدر با تو بیرون رفتم

کنار تو  نشستم و درد دل کردم

سرم رو گذاشتم توو بغلت و خوابیدم

تو سرت رو میزاشتی روو  پاهام

با موهات  بازی میکنم

دستم رو به صورتت میکشم

باهات صحبت میکنم و صدات بهم آرامش میده

دلم میخواد تو صحبت کنی و من ساعت ها نگاهت کنم

سیر نمیشم از دیدنت

متوجه گذر زمان نمیشم

گرمای دستت رو زمانی که دستامون توو دست هم راه میریم خیلی دوست دارم

بهم آرامش میده

تمام غصه هام یادم میره

چقدر خواب دیدن تو شیرینه

دلم میخواد هیچ وقت بیدار نشم

و  حالا که توو واقعیت کنارت نیستم

توو خواب بتونم باهات باشم

چقدر سخته انتظار

انتظار  وصال همیشگی

حسرت یه لحظه دیدن چشمهات از نزدیک

خدا منو دوست داشت که تورو برای من فرستاد

تو یه فرشته ای عزیزم

اما نمیدونم چرا خدا دیگه دوسم نداره

هنوز سرنوشتمون رو بهم گره نزده

چشم براه بودن دیوانه کنندس

منتظر عزیزی بودن که همه دنیات  اونه

دیگه دوستم نداری؟

گفتی که دیگه دلت حسم نمیکنه

باهات غریبه شدم

وقتی این حرفت رو شنیدم

قلبم بدجور درد گرفت

سرم گیج رفت

چی میشد اینجا بودی

کنار هم

ای کاش زودتر بیای

لحظه شماری میکنم که بیای و ببینمت

گلم عاشقتم دیوانه وار

و همیشه چشم براه

فکر میکنم هنوز هم باورم نکردی

بهم اعتماد نکردی

حسم نکردی

وایییی خدا منو بکش که راحت بشه

و اینقدر اذیت نشه از دست من

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 20:11 توسط دل عاشق |


با تو بودن را دوست دارم

تو ميداني بي تو ماندن را مرگ ميدانم باز هم 

تو ميداني برايت قصه ميگويم

برايت شعر ميخوانم و اين بهانه اي عاشقانه است

تو ميداني در نگاه سردي ،در طنين صداي لرزاني

موج تمنائي نهفته است

تو ميداني روزها از پي هم ميگذرند

ناله اي ميشنوم صداي ِخواهش ِعاشق قلبيست

تو ميداني و گهگُداري اين انديشهء سنگين

از ذهن من ميگذرد

آن چيست که تو آن را نميداني؟

تو ميداني آري آري ،تو ميداني

 که ميپرستم من تو را

بي تو زنده نمي مانم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 9:14 توسط دل عاشق |


 

آيا مي داني در فراق تو مي سازم و مي سوزم

 آيا مي داني بي تو عالم برايم پوچ و بي معني است

 آيا مي داني كه قصه هايم بي تو بي معني است

 

آيا مي داني كه چراغ قلبم در فراق تو خاموش است

 آيا مي داني كه رشته افكارم در فراق تو از هم گسسته است

 آيا مي داني كه بي تو جسمي بي روحم ، دلم مي گيرد

 آيا مي داني چرا دلم مي گيرد

                                              چون فقط تو را مي طلبم

 وقتي تو نيستي دلم مي گيرد

                                               چون فقط با تو زنده ام

 

 پس بايد اين حق را داشته باشم كه داراي دلي پژمرده باشم

 

 چون

           نيازم نيست

                          روحم نيست

                                    خواسته ام نیست                                   

                                                       بهترينم نيست

 

پس در هجران تو همچون شمعي مي سوزم

  

باز هم دلم مي گيرد

 

 تا لحظه اي كه تو در كنارم  باشی  و وجودت را حس كنم ......

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 23:16 توسط دل عاشق |


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 12:25 توسط دل عاشق |


 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 23:3 توسط دل عاشق |


یه روز بهم گفت :

میخوام با هات دوست بشم .

آخه من اینجا خیلی تنهام....

بهش لبخند زدم و گفتم :

آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام.....

یه روز دیگه بهم گفت:

میخوام تا ابد باهات بمونم

آخه میدونی

من اینجا خیلی تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم :

آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام.....

یه روز دیگه بهم گفت:

میخوام برم یه جای دور٬

جایی که هیچ مزاحمی نباشه.

وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.

آخه میدونی

من اونجا خیلی تنهام...

بهش لبخند زدم و گفتم :

آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام.....

یه روز تو نامه برام نوشت:

من اینجا یه دوست پیدا کردم

آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام...

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :

آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام.....

یه روز تو نامه برام نوشت:

من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم

آخه میدونی

من اینجا خیلی تنهام...

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :

آره میدونم

فکر خوبیه

منم خیلی تنهام.....

حالا اون دیگه تنها نیست

و از این بابت خوشحالم.

چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه

که هنوز نمیدونه

من تنهای تنهام.....

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 11:40 توسط دل عاشق |


سکوت چه تفسير زيبايي دارد اگر با شکوه نگاه تو

همراه باشد.شب چه ميکده ي پر شوري ست

اگر حضور عزيز تو را در کنار داشته باشد. و من...

و من بي تو هيچ نيستم اي بهانه ي قشنگم. اي تولد

دوباره ي من.

مرا به من رها مکن اي محبوب خوبي ها.

دستانم سردند و گرماي دستان تو را فرياد ميزنند.

بگذار در مقابل تو بگريم تا اشکهايم حسرت نوازش تو را

به گور آرزوها نسپارند.

بگذار کنارت باشم تا بيابم عاطفه اي را که ديگري از

من ربود. بگذار مال تو باشم.

بگذار تو هم مال من باشي و دنيا مال ما.

اين روزها جاي خاليت بهانه ي هق هق ناتمام من

شده است.روزها ميگذرند .بر من ميخندند و

 ميگويند پرنده ي کوچکت باز نميگردد. چگونه به آنها

ثابت کنم که پرنده ي من بهاريست و با

بهار مي آيد؟ ولي دير است.

ميترسم روزي بيايي که جدايي  مرا از پاي در آورده

باشد و انتظار نابودم.

هنگامي که اسم تو لالايي هر شب من شده حق

دارم که بگويم از انتظار خسته ام.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 14:9 توسط دل عاشق |


دلتنگ تو هستم

دلتنگ دستانت

دلتنگ چشمان

پربرق و  زیبایت

دلتنگ موهای

مواج و براق ات

دلتنگ شعرهای

پرحس و گیرایت

دلتنگ تو هستم

ای تک سوار عشق

با من بمان عشقم

زیباترین عاشق

 

دلتنگ تو هستم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 9:16 توسط دل عاشق |



MobiTools | Register Free Domain Name | 

X

سلام به دوستان عزیز.
من امین هستم و دانشجوی کاردانی کامپیوتر نرم افزار(تهران)
بعضی شعرهای اینجا از خودمه
اینجا برای کسی می نویسم که خودش رو یه دوست میدونه
یه دوست واقعی که ارزشش خیلی بالاتر از این هاست

دوستت دارم دوست

یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟

برایش صادقانه می نویسم ، برای آنکه باید باشد و نیست ........!!!!!!


صفحه نخست
پست الکترونيک



نوشته هاي پيشين

اردیبهشت 1388

فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386


آرشيو موضوعي

حرف دل به زبان تصویر
متن عاشقانه
شعرهای مختلف
شعر از خودم
درد دل های خودم
متفرقه


طراح قالب
تعداد بازديدها: